خرید بک لینک
(رجوع شود به حملات پانیک ) شاید خیلیا این بیماری را داشته باشند . شاید من از وقتی استرس , چیزی که هیچوقت نداشتم و هیچ وقت در زندگیم حسش نمی کردم . حال باعثش شده . استرس با خون و گوشت من عجین شده است . حال مشکوک به پانیک می باشم . پانیک حمله ی عصبی است که در هنگام وجود ترس یا استرس یا شاید در عدم حضوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

آدم بعضی انسان ها را می بیند در وقت درستشان عاشق شدند ، آن آدم درستشان بوده در زمان درست بوده ، بعد هم در این عشقشان ابدی و ماندگار شده است . به ولله که آدم با دیدن این قشر غبطه اش بگیرد حق است آیا خدا در قضاوت نسبت به تو همه ی جوانب را در نظر می گیرد اینکه که بودی و چه شدی و چه میخواستی و نشد ! چراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

هجده سال داشتم دقیقا پنج سال پیش ، دقیقا یادم است اسفند ماه بود و تیرماه باید کنکور کارشناسی می دادم . روز جمعه بود و بعد از صبحانه حدودا ساعت دوازده بود . در حال جمع کردن رختخواب ها بودم که احساس درد شدیدی در قلب و قفسه ی سینم کردم اما این درد زیاد و کم می شد و در تداوم بود . بعد از زمان کوتاهی تماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

راه رفتم ... راه رفتم ... کلافه راه رفتم ... روی تخت دراز کشیدم ... آنقدر با خودم حرف زدم تا خوابم برد ... قول دادم ... در خواب دائم به خودم قول دادم دیگر طرفت نیایم ... صبح فراموش کنمت ، از دلم در بیاورم ... اما صبح ! نتوانستم ( این قسمتی از متنی بود که سه سال پیش بعد از تمام شدن اولین رابطه ام نوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

می گویم دیگر خسته شدم . از بس اتفاقاتی در زندگیم افتاده که هیچ کدامشان اختیار آمدنشان دست من نبوده ، خسته ام کرده ، نا امیدم کرده است . دیگر برمن پیروز شده اند . دیگر وا دادم و اعتقادی برایم نماند . می گوید دل بده ! گفتند اگر فلان کار را بکنی می آید و من عاجزانه و خالصانه از خدا خواستمش . اما رفت !ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

نتایج ارشد از آنچه که می پنداریم به ما نزدیکتر است . پدر چند وقت است که با من مهربان شده است . لبخند می زند . با من شوخی می کند . و من هر لحظه از این ایجاد صمیمیت تازه بیشتر پی به اتفاقی شگرف می برم . اتفاقی مثل مردن . که شاید نزدیک است . خیلی نزدیک و پشت در خانه ، پشت در اتاق ، پشت سرم و بعد از کلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

یادت درونم است ، کودک در حال رشد من است و من جنین خاطرات تو را هر روز با خودم حمل می کنم ،دیشب درون شکمم حسش می کردم مثل یک سنگ سنگین شده بود و مرا به زمین چسبانده بود ، خوابم برد ، خواب تو را دیدم ، خواب دیدم درون سینمايم و فیلمی قرار است پخش شود فیلم ماست درونش لبخند میزنم و برای دوربین دست تکان مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

من آل د تایم دارم به رویاهام فکر میکنم و میدونم روزی میاد که به تک تک شون میرسم میگه " تو داری آروم آروم پله های خفن شدن رو طی می کنی " امیدوارم که بشه و اولش به هر کاری فکر میکردم که وای چقدر سخته و وای من نمیتونم و با ترس و لرز توش قدم برداشتم و قوی تر شدم و اعتماد به نفسم توش رفت بالا و الان قراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

آهنگ میخونه : برگررردددد داد میزنه . داااد از ته دل

خودمو تصور می کنم که توی ماشین نشستم این آهنگ پلی شده و با برگرد به دنیای پراضطرابم داد میزنم

و اشک از چشمام می ریزه و بادی که به صورتم میخوره نمیزاره که جاری بشه ...

و من دارم حس می کنم که دارم بگا میرم . از اون بگایی هایی که نمیدونی چته اما میدونی یه چیزیت هست . از اون بگایی هایی که جلوی همه میخندی

برگرد که امشب خراب خرابم ... !

برچسب: نویسنده: کیان شاکری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:34

صفحه بندی