هجده سال داشتم دقیقا پنج سال پیش ، دقیقا یادم است اسفند ماه بود و تیرماه باید کنکور کارشناسی می دادم . روز جمعه بود و بعد از صبحانه حدودا ساعت دوازده بود . در حال جمع کردن رختخواب ها بودم که احساس درد شدیدی در قلب و قفسه ی سینم کردم اما این درد زیاد و کم می شد و در تداوم بود . بعد از زمان کوتاهی تمام شد و سرگیجه ای گرفتم که نمی توانستم بایستم در آشپزخانه افتادم زمین بعد از خوردن یک گالون آب قند هم افاقه ای نشد و هرگاه بلند می شدم سرم گیج می رفت و می افتادم . بعد از رجوع به بیمارستان و سرم . حال دوباره آن استرس شدیدی که آن موقع داشتم الان دوباره به وضوح دارم جانم را ذره ذره می گیرد .
ذره ذره دارم در مقابل استرس شدیدم آب می شوم و به چهره نشان نمی دهم که حالم بد است قطعا با دیدن نتایج کنکور ارشدم جان به جان آفرین تسلیم کرده و همان موقع یا از ناراحتی یا از استرس قلبم از ضربان بالا منفجر می شود .
برچسب:
نویسنده: کیان شاکری
تاريخ: جمعه
9 تير
1396 ساعت: 19:34